اینجا که هستم

یه بچه یتیم و یه فعال چرخه ی کارم
یکی از دوستام بر عکس منه پدر داره
زورگیره و مدام دنبال دردسر می گرده
گشنه نیست و واسه ی اینجور کارا جگر داره
یکی می آد از وضعم فیلم مستند بگیره
میگه همدردیم اما مشخصه سرمایه داره
یکی از دوستای دیگم یه دل پر غصه داره
یه جا صندوق داره و تو خونه هم بچه داره
پولای صندوق و می شمره خوب، دسته دسته
فک می کنه که حالا چقد پول و پله داره!
پیش من هی لاف می آد که می خوام بهت وام بدم
نه بابا! این دیگه از همون حرفای خنده داره
یه همکارش لجه باهاش و هی داد می زنه سرش
آخه من شنیدم که اونجا انگار پشتوانه داره
منم یه گوشه از این شهر با خودم درگیرم و
دارم کارایی می کنم که خطر و ریسک داره
یکی رد میشه و بوق می زنه برم سوار شم
می شناسمش، یه بار دیدمش، یارو بوتیک داره
یکی دیگه بوق میزنه میگه مسافرکشم
تو روزنامه خوندم، یه قاتل سابقه داره
پی زن و بچه های مردم تو شهر میگرده
با اینکه خودشم یه زن و چند تا بچه داره
اینجا که هستم یه گورستان دسته جمعیه
مثل یه به نوش دبش و بی شک تفاله داره
اجسادی که توشن یا سیر بودن یا که گرسنه
این که نوشتم یه قصه ی تلخ دنباله داره

این نوشته از زبان شخصی بود که یه زمانی می شناختمش ولی دیگه هرگز ندیدمش…. این یه دلنوشته است که هنوز تو قالب شعر و ترانه به اون شکل در نیومده و ویرایش نشده ( وزن و تالیف و ….) و فعلا در حد یه نوشته است و قبل از ادیت دوست داشتم دیدگاه بچه های آکادمی رو در موردش بدونم تا کار رو بر این مبنا ویرایش کنم (برای مصرع اول کسی پیشنهاد بهتری داره؟) :)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدیه محسنی

سلام به هم ترانه ای ها. من کارهای تایپ، ترجمه و تحقیقات دانشجویی، ترجمه و ... انجام می دم و برای بچه های اکادمی تخفیف لحاظ کردم اگر سفارش کار داشتید به ایمیل daneshsara2013@yahoo.com ارسال کنید. :)