ذهن پرتلاطم

یه ذهن پرتلاطم یه ادم کلافه
یکی که لحظه هاشو داره با غم می بافه
غرقه تو دودسیگار هی میخونه باگیتار
اشک میریزه باحسرت قلبشو میزنه دار

پک میزنه پشت هم با یه خیال مبهم
باگیتار شکسته همش میخونه از غم
شب از نیمه گذشته اما هنوزبیداره
باچشم نیمه بازش ستاره میشماره

توجاده ذهن اون خنده دیگه محاله
هرثانیه ازاین شب برای اون یه ساله
مث شعرای داریوش غمگین وبیقراره
بایه خیال درگیرروزاشوسرمیاره

نخ سیگار تمومه نگاش ولی به راهه
تو اسمون روشن هنوز دنبال ماهه
شبش رسیدبه اخر افتاب دیگه دراومد
امابه چشم خستش یه قطره خواب نیومد

سلام دوستان واساتیدگرامی
طاعات قبول
یه کارقدیمی منتظر
نظراتت سازنده شماست
ممنون ازتوجه ونظراتی
که پای نوشته من میزارین
یاعلی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: