ترانه ی زندگی

 تمام زندگی من
یه قصه وترانه بود
قصه ی تنهائی من
خودش یه جور فسانه بود

انگار توُ عالم دلم
کسی دلم رو نمیدید
کسی که توُ تنهائی هاش
دنیای غم رو‌، می کشید

انگار  همش ترانه بود
این زندگی برای من
قصه ی بی بهانه ای
برای آواره شدن !

آره همش یه قصه بود
تولحظه های پرطپش
یه مرغ غمگین توی باغ
با تیر غم توی پرش

آره فقط یه قصه بود
تولحظه ی  ، بی انتهام
گرچه یه روز تموم میشد
هم قصه …هم خاطره هام!

انگار ولی بودن من
یه قصه و یه بازیه
کسی نپرسید از دلم
دلت ،چه جوری راضیه!؟

آره یه جور ترانه بود
این لحظه های سرنوشت
انگار کسی به جای من
قصه دل رو می نوشت!

خدا خودش گواهمه
دلم فقط یه عاشقه
تولحظه ی تنهائیاش
اسیر این دقایقه

آره یه جور غصه شده
این زندگی با غصه هاش!
برام همش قصه میگه
از خوبیای ، فرداهاش

بسه دیگه برای من
قصه شدن توُ زندگی
میخوام یه آزاده باشم
نه برده ای،  تو بندگی

بسه دیگه برای من 
گریه ی شب تا به سحر
شکسته بودن دلم
با قلبی زار ودربدر

نه این یه جور شکستنه 
این لحظه های سرنوشت
انگار کسی به جای من
قصه ی من رو می نوشت

 

فرزانه شیدا -fsh

پنچشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸

از این نویسنده بیشتر بخوانید: