مجسمه سنگی!
منـو سیــگارُ گیـتـارُ دوتـا چشمـای بـیـدارُ
توُ عشقای تب دارُ یه مشت افکار بی کارُ
منو بارونُ دلتنگی، درونم شورشُ جنگی
توُ احساس آرامش، تو نَه، مجسمه سنگی!
چرا دِلـواپَسِت میشَم؟چرا نـیـستی دیگه پیشم؟
توی شطرنجِ عشق تو، همیشه مهره ی کیشم
اَسیـرِ دَستِ تَـقـدیـرم، هَـمَـش دارم عَقب میـرم
از این دنیای پوشالی، من از این زندگی سیرم
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد