خمارم کن

یه سرگردون و اوارم

 

مثل موجای تو دریا

 

خیالم ساحله اما

 

نباشی گم میشم تنها

 

پر از تشویش و دلشورم

 

به ارامش دچارم کن

 

به احساست گرفتارم

 

بیا بازم خمارم کن

 

خودت میدونی دنیامو

 

فدا کردم که خوش باشی

 

داره میمیره اونیکه

 

یه روز میگفتی دنیاشی

 

میگی احساسی که داشتی

 

فقط از روی عادت بود

 

خیال کردی که دل کندن

 

از احساس تو راحت بود؟

 

نباشی خونمون واسم

 

درست مثل یه تابوته

 

همین سردرد های من

 

به دوری از تو مربوطه

 

پر از تشویش و دلشورم

 

به ارامش دچارم کن

 

به احساست گرفتارم

 

بیا بازم خمارم کن




سلام دوستان عزیز…دلم برا همه تنگ شده بود…چند وقتی بود که قلمم کار نمیکرد..اما

 

سعی کردم یه ترانه ای بگم که شایسته دوستان گلم باشه…منتظر نقد های شما هستم..ممنون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: