شعبده باز

“تقدیم به همه ترانه سازان این آکادمی و این سرزمین ”
با عشق:

وقتی که زور می زنی ترانه تُ هجّی کنی
اَجّیِ سرگذشتتُ روو کاغذت مَجّی کنی
وقتی که نعره می زنی، پرنده! بیرون نمی آد
شعبده ترانه هات، دیگه کُلاتو نمی خواد

غصّه نخور شعبده باز
ترانه، توو قلب توئه
عصاتُ ننداز روو زمین
ترانه هاتو می جوئه

وقتی که توپّ قافیه ت، می ره توو جیب ژاکتت
سین سالابین، سین سالابین…، نمی شینه روو راکتت!
وقتی که تقّه می زنی، عصات کبوتر نمی شه
رَج می زنی یه واژه رو، ترانه، بهتر نمی شه

غصّه نخور شعبده باز
ترانه، توو قلب توئه
عصاتُ ننداز روو زمین
ترانه هاتو می جوئه

وقتی با اختیار تو، هجاها بی عیب نمی شن
هرچی تَرَجّی می کنی، اضافی ها غیب نمی شن
شعبده های ذهن تو، یه وزن تازه تر می خوان
با سَر توو واژه ها می ری، خرگوشا بیرون نمی آن

غصّه نخور شعبده باز
ترانه، توو قلب توئه
عصاتُ ننداز روو زمین
ترانه هاتو می جوئه

شعبده! توی چشماته، وقتی که روی صحنه ای
وقتی به جز چَن(د)تا ورق، هیچّی دیگه نمی بینی
شعبده! کار دستِته، با چَن(د)تا حرف و نقطه چین…
تو! نبض هر ترانه ای؛ شعبده بازِ این زمین

از این نویسنده بیشتر بخوانید: