دیگه لبخند ندارم

دو سه هفتس که دیگه با کسی کاری ندارم

تو یه زندون شلوغم اما هم بند ندارم 

بس که بی خوابی کشیدم داره میترکه سرم

واسه ی درد سرام دیگه یه جا بند ندارم

سرمو میبندمش اگه که باز درد بگیره

واسه ی درد دلم اما یه دلبند ندارم

ای که لباهای شیرین تو مثل قند و شکر

واسه ی خستگی هام چایی دارم قند ندارم

اسب وحشی ملامت داره می تازه به من

من می خوام رامش کنم زین و دهن بند ندارم

میگن از وقتی که رفتی صورتم اخمو شده

دیگه مثل قدیما همیشه لبخند ندارم

حالا باید که برم بسه ترانه گفتنم

برای موندن اینجا آخه پا بند ندارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: