فریاد بی صدا

یه دنیا شکایت /دارم از جدایی

نمی دونم اما / بگم از چه جایی

تو رفتی که حتی / نبینی نگامو

فقط بی تفاوت / شنیدی صدامو

رسیدی به جایی / که من مانع بودم؟؟!

من از کلِ دنیا / به تو قانع بودم

به مرزی رسیدی/ که می خواستی اونو؟

ندیدی بجز روز / شبِ آسمونو

نشد خسته چشمات/توُ نقشایِ رنگی؟

که رفتی روقلبم / با کفشای سنگی

تو رفتی ولی من /نشستم به راهی

که جسمت نیفته / به دستِ سیاهی

نشستم شب و روز / تویک راهِ باریک

که باشم چراغت / توُ شبهای تاریک

هدیه ای دیگر به دوستان از مجموعه ی تردد در مسیر رویا …زمستان ۸۷

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • عاشق شده اي؟خيال پرداخته اي؟ دنياي بدي براي خود ساخته اي... آنگونه كه فكر ميكني نيست عزيز... آدم ها را هنوز نشناخته اي... كاملن حس اين ترانه رو درك كردم.واااي كه درد شخصي اجتماعي شد. مويد باشي رفيق. @};- @};- @};-
  • سلام جناب صفا این زبان سادست که به دل میشینه و نه پیچیدگی ها ..مهارت ساده نویسی بیشتر از نوشته های سنگین تسلط می طلبه ..من به شخصه چندین بار ترانه رو خوندم و لذت بردم سپاس @};-
  • سلام آقای صفا..... این احساستون رو خیلی خوب بهم منتقل کردی با ترانه ی زیباتون....آخه منم گاهی وقتها که دلم میگیره به عکسهای کسی نگاه میکنم که دیگه ندارمش.....خیلی زیبا بود..بی اندازه لایک.
    • به به میلاد جان زمانیان پسر نیک اکادمی/ خوش امدی میلاد عزیز/ البته خاطرات خوب هستند اما نه خوب تر ازامروز @};- خوشحالم که ارتباط گرفتی
  • اقای صفا واقعا عالی بود @};- @};-
  • باز اومدم خوندم و یاد یه چیزی افتادم 8-> رسیدم به بن بست این کوچه ها به جایی که با چشم تو روبه رو به تنها خطوط تن کاغذم همونجا که اسم تو می شه شرو ............................ @};-
  • سلام جناب صفا دوست عزیزم..فوق العاده عالی بود و لذت بردم خیلی زیبا و روون بود.. +لایک @};- =D>
  • سلام مهدیِ عزیز :-) از اینکه دیر نظر میذارم عذر میخوام ترانتونو دوست داشتم و لذت بردم از خوندنش و باید بگم خوب تونستم با فریادِ بیصدا ارتباط بگیرم ممنونم :) @};- @};-
    • به به سلام ارزو خانم منتظر/دختر شایسته ی اکادمی ترانه. ممنونم ارزو جان محبت داری خوشحالم که تونستی ارتباط بگیری @};-
      • سلام من همین امروز به آکادمی پیوستم و اولین ترانه ای که می خونم ترانه شماست . بسیار زیبا بود و لذت بردم @};-
      • خیلی خوش امید خانم قریشی /بهتون سلام میکنم و براتون ارزوی موفقیت دارم @};-
  • سلام استاد صفا سرشار از احساس بود خیلی دوسش داشتم بهتون خسته نباشید میگم امیدوارم بتونم از تجربیات شما نهایت استفاده رو بکنم =D> =D> =D> :-) @};- @};- @};-
  • رسیدی به جایی / که من مانع بودم؟؟! من از کلِ دنیا / به تو قانع بودم فوق العاده زیبا بود ،هم دیشب که خوندمش و هم الان که دوباره برای خوندنش اومدم ......لذت بردم از همه چیز این ترانه .....ممنون از به اشتراک گذاشتن شاعرانگی هاتون با ما. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • به به .سلام خانم ملکی بالاخره من شما رو در یکی از نوشته هام میبینم / ممنونم از لطف و محبتت بزرگوار @};-
      • من الان این شکلیم :"> اتفاقن این بار هم قصد داشتم نیام ،برای همین انقدر دیر رسیدم :-) از ترانه های بعدیتون جبران میکنم :-)
      • ممنونم مینا جان/ خوشحالم میکنی @};-
  • سلام آقای صفا .فکر میکنم اصلا نیازی به توضیح نبود.یه حس قلبی روون، مثل تداعی یه خاطره ذهن شمارو بدون استفاده از کلمات درشت ورنگ ولعاب دار،درگیرخودش کرده بود. واین نقص نیست مثل خیره شدن به یه نقطه از گل قالی ،حس میکردم درمدت سرودن ترانه شما پلک نزدید.ودقیقا با ادای کلمه آخر،به دنیای حاضر برگشتین.این حس وحال آشنابود وبه همین دلیل لذت بردم وبه دلم نشست..فقط درمورد ظاهر ترانتون باید بگم یه جاهایی جابجایی ارکان مثل:/ندیدی بجز روز/نشد خیره چشمات /یکم تو ی ذوق میزد. سر بلند باشید. @};-
    • سلام مرضیه جان ممنونم از نظر لطفت و احساسی که به این دست نوشته داشتی/ در مورد سوالت بهم بگو چطور یه شاعر صاحب سبک میشه و ارکانه جمله رو در شعر برای من توضیح بده ///حتمن این کار رو بکن برای ایندت مهمه.منتظرم @};-
      • سلام. خب به نظر من شاعر زمانی میتونه صاحب سبک بشه که یه خلاقیت ایجاد کنه و نوع آوری داشته باشه از مجموعه کلمات و ترکیبهایی که در اختیارشه و با استفاده از قالب وقواعدواصول شعر، بازبان خاص خودش وبا کمک حس درونی وتخیلش بهترین حالت وتغییر محسوس رو ایجاد کنه. در مورد ارکان شعر همینقدر میدونم که اجزایی مثله :قافیه .وزن .آهنگ.محتوا.مهمترین این ارکان هستن که البته در قالبها وسبکهای مختلف ،متفاوتند.
      • بخش اول جواب راضی کنندست اما بخش دوم ارتباطی به سوال نداره من اساس شکل گیری شعر رو نگفتم/ گفتم ارکان جمله در شعر رو بهم بگو/ همون ایرادی که از کار گرفته شده..جابجایی ارکان..برام ارکان جمله در شعر رو بنویس/امشب نه..فردا بنویس
      • سلام .دیشب اینقدر نوشتم و ارسال نشدکه تصمیم گرفتم کوتاه و مختصر بنویسم .البته اول متوجه منظورتون نشدم .جناب صفا باید بگم من شعر رو درحد تجربه ای که درمدت سرودن دارم میشناسم واطلاعات من علمی نیست شاید فقط محدود بشه به دروس دوران دبیرستان. اما با شعر زندگی کردم و اگر میبیند که جاهایی جسارت نقد به خودم میدم وسوالاتی که در ذهنم به وجود میاد و به زبون میارم به همین خاطره.چون به یادگیری اصولی شعر علاقه زیادی دارم. در باره سوالتون باید بگم وقتی یک ریتم در خوندن شعر از حالت معمولی و نگارشیه عامیانه خودش خارج میشه ،کاملا به چشم میاد خود من از این حالت استقبال میکنم وحتی یه جاهایی استفاده کردم مثل ایراد معنایی که در یکی از ترانه ها ازخود من گرفته بودید. البته در در بند /غبار و دود سیگارو /فضای خونه پر کرده/،من مشکل رسوندن معنا رو داشتم که بهش اشاره کردین.وبحث تنها جابجایی نبود .مثل این میمونه که شما جمله ساده :من دیروز به مدرسه نرفتم رو ،اینطور بیان کنید:به مدرسه نرفتم من دیروز /این جابجایی یکم زیاده وممکنه مخاطب منظور گوینده رو درک کنه اما جمله زیبایی نداره.در یکی از ترانه هام گفته بودم:بهش یک مشت تصویر و /خیابونا بدهکارن./ یا درجای دیگه :به همین سادگی از میون بره؟/تو میخوای هرچی که بوده بینمون؟/ خب هر دو بیت حالت اصلی ومعمولی ندارن وکلمات به هر منظوری جابجا شدن.مثلا فعل جای فاعل اومده یا ... البته جابجاییه این کلمات رو درخیلی از کارها دیدم ومیپسندم اما یه جاهاییم مثله بیت دومی که از ترانه خودم مثال زدم خیلی جالب نیست . وکار زیبا نمیشه . به همین خاطر /نشد خسته چشمات / در ترانه شما هم همین حالت رو برام بوجود آورد.نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یانه؟ :-S
      • خسته نشد چشمات/تو نقشای رنگی که رفتی رو قلبم/با کفشای سنگی........ الان این شکل صحیح جمله هست؟ اما ریتم کار رو نابود کرد/درسته؟ جابجایی ارکان جمله در شعر جایز است تا زمانی که به زیبایی و مفهوم لطمه نزنه/ضون اینکه ما در نثر هم این اجازه رو داریم که فعل رو در اول جمله بکار ببریم/ این لفظ جابجایی ارکان رو برای همیشه فراموش کن چون عامل پیدایش سبک اگر 3 اپشن باشه یکیش همین جابجایی ارکان هست و به زبان برمیگرده/ ممنونم از زحمتی که برای ارسال کشیدی/دیشب شنیدم که نمیتونستی ارسال داشته باشی و ضمنن برای این سوالاتی که میپرسم لزومی نداره عجله کنی @};-
      • ممنونم ازتون که راهنماییم کردین و یجورایی تو این زمینه تکلیفم روشن شد. :-)
  • لایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک @};- :-x
  • سلام مهدی جان احساست ستودنیه خیلی لذت بردم موفق باشی عزیز @};-
  • سلام با احترم خوندم کارت رو @};-
    • همین؟ فقط خوندی؟ امل وای به روزت سپید ببینم ازت @};-
      • آره خوندم .ولی فقط نخوندم !!! حسش کردم چون تو خودت می دونی نظرم درباره ی کارات چیه ! بابا می ترسم بگن اینا دوتا دوست قدیمین دارن نون بهم قرض میدن .مهدی جان شعرهای هست که وقتی می خونمشون ترجیح میدم سکوت کنم مثل کارتو یا شهاب عزیز خوب از من انتظار دیگه ای نداشته باش . برات یه شعر سپید می فرستم که خاتون خیلی دوستش داشت خصوصی برات می فرستمش با گرز میای هم بیا من لشکرم آماده اس موفق باشی دوست من @};-
      • اگه خاتون دوستش داره که مطمئنن کارمون به گرز و نبرد میکشه ;)) @};-
  • کیف کردم...این وزنو خیلی دوس دارم...انصافا هم سخته..ولی عالی سرودید
  • سلام برعکس خیلی از شعر و ترانه های رایج، ترانه ی خوش ریتم شما بدون دست و پا زدن برای جلوه گری، با سادگی تمام زیبایی خودش رو نشون میده و مخاطب با حس ترانه همراه میشه پایان بندی ترانه علی رغم اینکه به اندازه ی بقیه کار برجسته نبود اما از این جهت که تصویر یک عشق سالم رو ارائه داد به نظرم عالی بود، مثل شروع ترانه که از جدایی شکایت شده و نه به طور مستقیم از /توی/ ترانه بیت سوم رو میشه بارها بار زمزمه کرد و از ترانگی تلخش لذت برد
  • سلام آقای صفا لذت بردم آفرین =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام جناب صفا ترانه ی زیبایی بود و حس غمگینی داشت برقرار باشید.
  • جناب صفای نازنین. به گمان من گاهی در این ترانه زیبا احساس کمرنگ شده و شاعرانگی ساختگی شده.مثل: تو رفتی ولی من /نشستم به راهی که جسمت نیفته / به دستِ سیاهی فک میکنم این بیت پایین تر از توقع ما از خلاقیت و توان شماس .
  • سلام مهدی جان @};- با ترانه هات منو به بارگاه اساطیر می بری...اساطیری که دردهای اجتماعی رو به مسئله ای شخصی تبدیل کرده ن و سینه ای به گستره آسمون و ستبرای کامل کیهان، روی سر هم نوعان خودشون کشیدن...عظمت این حس منو به تعظیم وامی داره... گذشته از اسطوره های میهنی،بنده ارادت خاصی به پرومته دارم...همیشه منتظر مرئی شدن نمودی از این نیم خدا بودم...و حالا تصور می کنم که میراث دار این روح عظیم اثیری رو پیدا کرده م... مرد هزاره های تنهایی!رشادت های تو را پاس می دارم و فداکاری های بی شائبه ات را سپاس می گزارم...دیگر به تماشای نبرد تو با عقاب های جگرخواره بسنده نخواهم کرد...بلکه با آویز قلب خود از بلندی های همتت ذهن عقاب ها را خواهم آشفت... پیروز باش رسول رستگاری...! :-x @};- @};- @};-
    • شهاب عزیزم سلام/یه داستان کوتاه می خوام برات بگم میگن روزی موسی و خضر همسفر میشن/در اون روز اتفاقاتی میفته که من یک اتفاقش رو مطرح میکنم/ این دو همراه به دریایی میرسند از درون اب یه دست باز(5 انگشت) بیرون میاد/خضر 3 انگشتش رو بالا میبره و دست در اب فرو میره/ در پایان سفر موسی از خضر در مورد اتفاقاتی که رخ داده بود سوال میکنه و به دست میرسه ومیگه حکایت دست چه بود؟خضر میگه اون دست به من گفت اگر 5 نفر در دنیا با هم همدل باشند جهان رو تصرف میکنند .من گفتم 3نفر هم کفایت میکنه .دست راضی شد و به اب فرو رفت...شهاب عزیز از اینکه شونه به شونه ی خودم حضورت رو احساس میکنم بی اندازه شادم و امروز من و تو تنها نیستیم و همرزمان ما دارن کم کم از راه میرسند.پیروز ی درنهایت مجبور هست که در برابر ما زانو بزنه و خودش رو به ما تقدیم کنه @};- ممنونم از اینکه در کنار تو به کارزار میرم @};-
  • سلام اقا مهدی خیلی خیلی دوست داشتم ای حس رو.. کلا توو ترانه های شما چیزی نمیتونم بگم ولذت میبرم فدا مدا @};- ...
  • سلام جناب صفا هدیه ی زیبایی بود...مرسی از به اشتراک گذاشتن این حس فوق العاده @};-
  • رسیدی به جایی / که من مانع بودم؟؟! @};- سلام آقای صفا خوشحالم شعر زیباتون رو خوندم امیدوارم تونسته باشم ازتون یاد بگیرم @};- @};- لایک
  • سلام جناب صفاي عزيز لذت بردم از خوندن ترانه تون...لايك @};-
  • " حرمت رنگ گل از رنگ گلی گمگشته س ، عطر گل خاطره عکس کسی ست که نمی دانی کیست!!! می آید یا رفته است..." سلام جناب صفا زیبا و بااحساس بود همیشه باشی برادر در سایه خداوند
  • خب من ... :-S کار زیبایی بود.... رسیدی به جایی / که من مانع بودم؟؟! من از کلِ دنیا / به تو قانع بودم هر آنچه از دل بر آید لا جرم بر دل نشیند....
  • درود @};- زیبا بود @};-
  • سلام آقای صفا.. ترانه ی زیباتو خوندم لذت بردم فقط منم یه ذره حس خانم حسین آبادی رو داشتم... به هرحال مرسی داری... =D> =D> =D> @};-
  • ترانه ی زیبا و پری بود.. که رفتی روقلبم / با کفشای سنگی کفشای سنگی خیلی برام تازگی داشت. ممنون.لایک با عشق @};-
  • سلام آقا مهدي عزيز خيلي خسته ام و اصلا مغزم نمي كشه ولي ديدن ترانه ي شما و آقاي آتشزاد روي سايت كلي انرژي مثبت بهم تزريق كرد ترانه كاملا روون و يكدست و با زباني ساده و نزديك به احساسات ساده و بي آلايش عام سروده شده كه با همراه شدنش با يه موسيقي خوب قطعا به جايگاه شايسته ي خودش خواهد رسيد رسيدي به جايي كه من مانع بودم من از كل دنيا به تو قانع بودم ... شما زبون احساسات مردم رو خوب مي فهميد و مي دونيد چطور با ساده ترين واژه ها اين حس ها رو به غليان بياريد بهترين آرزو ها براي شما @};-
    • ممنونم ساحل جان تو به من لطف داری و من ممنون از محبتت هستم یکی از باید ها در ترانه ساده بودن هست @};-
      • من هم با شما موافقم جناب صفا ولی متأسفانه خیلیا دنبال پیچیده نویسی هستن... ترانه های ساده و عامه پسند رو که می خونیم بیشتر به دلمون میشینه... اما باتأسف یه عده ای میگن که ترانه تون چیز جدیدی نداشت و خیلی ساده بود... اما نباید فراموش کنیم که ساده بیان کردن واژه ها برای همه ی اقشار در هر سطح سوادی هستش... با آرزوی موفقیت بیشتر @};-
      • کاملن درسته نظرتون خانم جلایی این رسالت شعر هست.زیبا/روان/ساده/
  • سلام آقای مهدی صفای عزیز... @};- @};- به معنای واقعی لذت بردم..این ترانه روان مخصوصآ قافیه ها خیلی واسم جذاب بودن که برای هم خلق شده بودن ... جدآ که هدیه ی گران بهایی رو امشب ازتون داشتم با این ترانه.. @};- @};- @};- @};-
  • تو رفتی ولی من نشستم به راهی که جسمت نیفته به دست سیاهی نشستم شب و روز تو یک راه باریک که باشم چراغت تو شبهای تاریک درود! ترانه ی عاشقانه ی بسیار زیبا و بااحساسی بود از سخاوت روح عاشق در پایان شعر لذت بردم! متشکرم و لایک @};-
  • جناب صفای بزرگوار ترانه ی بی نقص و زیبایی بود @};- قلم توانمندتون قابل ستایشه فقط یه نکته این که اون ضربه ای که با ید به مخاطب شک بده و احساس و درگیر کنه تو ترانتون نبود ، البته این جسارت منو ببخشید فقط احساسمو از خوندن این ترانه ی محکم گفتم @};- @};- @};-
  • سلام جناب صفا ترانه ی بسیار زیبا و غمگینی بود @};- لایک @};- به حال و هوای امشبم میاد غمش :-<
  • من از کل دنیا به تو قانع بودم.... چرا نماندی؟ همیشه قسمت ما اشتباه می افتد....... سلام..... لایک تا سلیمانم شدی افتادم از حس و نفس/زیر پایم پهن کردی مدتی قالیچه را بعد از آن دیگر ندیدم از تو حتا نامه ای/داشتم هر روز و شب احساس یک بازیچه را من هزار و سیصد و هفتاد بار عاشق شدم/تو ولی یکبار هم از من نپرسیدی چرا؟ ما دو تا یک فرق کوچک نیمه شب ها داشتیم/تو خدا را خواب میدیدی من اما نیچه را.....! ایام به کام
  • سلام اقای صفا خوندم ترانه ی شما رو . بی نقص بود و این به خاطر تجربه ی زیاد شما در نوشتنه =D> ولی یه چیزو من حس کردم این بود که انگار شما فقط خواستی انجام وظیفه کرده باشید و بدون نقص فنی بنویسید و به روح کار زیاد توجه نکردید. امیدوارم که من در اشتباه باشم. در ضمن جسارت بنده و ببخشید فقط خواستم ببینم حسم صحت داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :S
    • خانم حسین آبادی سلام نمیدونم این سوال من درسته یا نه چون امکان داره دوباره سو تفاهم پیش بیاره اما بخدا اصلا هدفم مقابله نیس اصلا من چکاره ام که بخوام مقابله کنم ؟ اما میشه بپرسم کجای ترانه رو بی روح دیدین چون من همچین حسی نداشتم خیلی مشتاق بودم تا با عینک شما به این قضیه نگاه کنم درسته صحبت سلیقس... اما دوس دارم بدونم مطابق سلبقه شما به عنوان یه مخاطب کجاش بی روحه ؟
      • قبل از هر چیز باید بگم آخر کامنتم نوشتم نمی دونم این حسم صحت داره یا نه.؟؟ شاید دلیل اینکه من اینقدر متعجب شدم این بود که توقع بیشتری از آقای صفا داشتم.و با توضیحات آقای صفا قانع شدم که من نتونستم با فریاد بی صدا به خوبی ارتباط برقرار کنم. در هر صورت من قصد نقد نداشتم چون اصلا نقاد نیستم و فقط احساس درونم و گفتم. برقرار باشید
      • سلام خانم ترنم/ شما و تمام عزیزانی که منت بر سر من میگذارید و پای نوشته ی من میایید ازاد هستید که احساستون رو بیان کنید/نقد کنید و هرچیزی که در دل دارید رو بروز بدین من از حضور شما سپاسگزارم و حتم بدونید که یه جای کار من ایراد داره که ارتباط رو برای شما وصل نکرده. ممنونم از حضورت دوست من @};-
  • سلام... از خوانش ترانتون هم لذت بردم و هم آموختم... مرسی که می سرایید... بدرود @};-
    • سلام اقای کد خدایی بی اندازه ممنونم از نظرتون/ @};- میخاستم با اجازتون زیر کامنت شما مطلبی بنویسم تا همه بتونن به راحتی ببینندش قبلن ازتون عذر خواهی میکنم/ از همه عزیزانی که این نوشته رو خوندن و عزیزانی که بعدن میخونن تشکر ویژه دارم امشب که این ترانه رو فرستادم داشتم عکسهای عزیزی رو میدیدم که مدتها از دیدنش محروم بودم این مدتهایی که میگم 1ماه و 10 ماه نبود این ترانه شاید نیمی از روح من رو به همراه داره برای کسیکه........بذارید خود حالم رو بگم وقتی دیدمش هزارو پانصدو هفتاد/ شب از چشمات شدم محروم کسالت های بی درمون/ مشخص می شدن از روم ولی هرگز نمی خواستم/که توُ چشمات بشم منفور نگامو خیره تر کردم / به فردای خودم از دور جدایی اذیتم میکرد/ولی با غصه خو کردم تموم یادگاراتو / توی دلتنگی بو کردم همیشه بسترم شاهد/به اشکای شبم بوده مداد و کاغذ کاهی/ نگهدار تبم بوده.... ................................................... فکر میکنم کافیه تا همین جا که شاید یک پنجم از شعر اصلی هست از سر شب دارم با خودم میجنگم که توضیح بدم یا نه و باز این عشق بود که برنده شد فریاد بی صدا یه رئال تلخ هست و انسانی که مالک این ترانه هست ساختگی نیست و من هر چه نوشتم یک حقیقت محض بوده/ من به تمام نظرات احترام میگذارم و این فقط یه توضیح هست بر فریاد بی صدا @};-