نقاب

چه دنیای عجیبی! چه شبای دل فریبی

چه قفس های قشنگی! ادمای رنگارنگی

من ساده تک و تنها توی یک دنیای سنگی

همه چیز رنگ فریبه تابلوها عجیب غریبه

ادما شبیه گرگن ،گرگا با گله غریبه

بی وفایی رسم دنیاس شب عاشقابی فرداس

قانون بقا دروغه!جاده کلک شلوغه !

هرکسی بخواد نبازه ،پشت یک نقاب تازه

باید از خود دروغیش،یه بت جدید بسازه

حالا من موندم و یک راه دراز

توی این دنیای پر رمز و راز

شاید و اماها دلم و لرزانده

پای خستم اینجا توی باتلاق زمان جا مانده

عمق یک حس :سکوت در دل یک فریاد

همه رویاها مثل یک حباب خالی توی دستای باد

باد فریاد کنان در پی ازادی

ته بن بست زمان گره خورده با هم بطن غم با شادی

شک شده پایه ء هر اغازی

معنی دروغ و نیرنگ و ریا

شده قانون جهان در بازی……………..

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: