عهد دروغین

شکستی این دلِ تنها ، تو این عهدِ دروغینـــــت
بریدی وصله ی دیدار ، با اون حرفای سنگینت

نمی دونی چه بد قولی ، گذشت از بچگی هامون
من و تویِ یه جا پنهون ، فریب زندگی هامــون

عزیزم لحظه ی دیدار ، چقد واسم صفا داره
همه رو مثل دل دیدم ، توی عهدی وفاداره

دلم دور شد از این غوغا ، فدای بی قراری شد
به جز اون دردِ تنهایی ، نصیبم غم و زاری شـد

تو شهری دورم از خویشان ، کسی دردم نمی خونه
به یه جایی سفر کردم ، کسی قدرم نمی دونـــــــه

به امید ملاقاتت ، شب و روزم سفر کـــــــــــــردم
چقد این راه شد نزدیک ، به یادت غم به در کردم

ولی با چشم بی خوابم ، رسیدم پایِ دیدارت
همون جایِ قرار ما ، من و پیچوندی سرکارت

تو می دونی که پر صبرم ، نمی ترسم از این بارون
شدم آهِ تمنّا ها ، نه تو لیلی نه من مجنـــــــون

جاسم ثعلبی (حسّانی) ۰۳/۰۵/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

611
۱۸