لبخند!

تواین شب که درگیر حست شدم
هوام به نفسهات لبخند زد
نگات بی تفاوت به احساس من
چشامو به تاریکی پیوند زد

غروری نمونده بخوای بشکنی
بدون زخمیه هر بهونه ت شدم
با اینکه بدی میکنی با دلم
ببین باز دوباره دیونه ت شدم

کنارمنی اما فکرت کجاست؟
کنارتوئم محو دنیات میشم
واسه من دریغ میکنی خندتو
ولی من هنوزم به تودلخوشم

چه سخته کنارم بمونی ولی
بادرد سکوتم ،شبم بگذره
ببین بغض من ازتو شاکی شده
چشام خیلی وقته باگریه تره

چرا سهم من ازتو بی رحمیه
چرا باورت نیست حالم بده
نمیخوای بفهمی هنوز عاشقم
بگوچی سر عشقمون اومده

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: