خاطرات

آینه و شمدونی که گذاشته بودیم لبه طاقچه
همه اون گلای سرخ که کاشته بودیم توی باغچه
اون همه عکسای یادگاری من و تو تو قاب
اون همه پرسه زدن تو کوچه ها ، تو شب مهتاب
گفتن درد دلام وقتی می شستیم جلو آتیش
دادن دلگرمیات تو جاده های سبز و پر پیچ
گم شدن تو سرزمینای خیال به زیر بارون
دید غروب سرد ،کنار هم توی زمستون
رسیدن به آسمونا با یه تاب کهنه تو پارک
حس تکرار تولد،توی ساحل، روی ماسه های نمناک

(همشون یه خاطره است که غم به یاد من میاره
همشون باعث میشن که چشم من بازم بباره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: