عطر تکرار

عطر تکرار گرفته رنگ سرد و تلخ رویام
باورم کن همزبونم؛ پُرِ غربته نفسهام
خسته ام از این دوراهی؛ از سپیدی و سیاهی
باورم کن؛ بی بهونه! جا بذار ماهُ تو چشمام
من پر از وسوسه تو؛ تو تمام زندگیمی
نگو از تو خیلی دورم؛ بذا دستاتُ تو دستام
تو همیشه در کنارم؛ من پر از حس تن تو
همترانه! هم قبیله! بذا لبهاتُ رو لبهام
بذا تا نفس بگیرم روی موسیقی سینه ت
بذا از تو جون بگیرم ای دلیل محض شعرام
بیا؛ رسم همصدایی قصه از سفر نداره
یه قدم مونده تا پاتُ بذاری رو ردپاهام
بیا با پوست تن شب، آرزوهامُ قُرق کن
بذا با لمس تن تو برسم به آرزوهام …

از این نویسنده بیشتر بخوانید: