« جـاده »

نـشـسـتـم کـنــار هـمـون جـاده ای

که حـس میـکـنـم تو ازش رد شدی

دارن میگذرن لحـظه هـام بی هـدف

تو هم بی تـفـاوت بـاهام بـد شـدی

بـا ایـنـکــه دلـم خـونـه از دسـت تـو

هـنـوزم امـیــدم بــه بــرگــشــتــنـه

مـیـخـوام یـاد قـولـی کـه دادی کنم

"مـیـگـفـتـی نـمیخوای دلم بشکنه"

دوبــــاره مـــرور هــمـــون خــاطــره

میـپـیـچـه تو گوشم نُتِ خنده هـات

یه لحظـم مـحـالـه ، کـه یــادم بــره

تـبِ تـنـدِ عـشق مـن و بـوسه هات

نـمـیـشـه بـخـوام مـثـل تو بـاشم و

فقط نـقـش عـاشـق رو بـازی کـنـم

دلـم طفلکی چش(م) به راهه ولی

بـه رفـتـن مـیـخـوام اونو راضی کنم

یـه درسـی گـرفـتـم از این جاده ها

کـه مـونـدن توی خـاطره اشتباست

بـایــد رآحــت از یــاد تــو  رد بـشـم

حالا که دیگه راهِت از من جداست

مــنــم بــهــتـره دل بــه فــردا بــدم

بــرم آســمــونُ تــمـــاشــا کـــنـــم

کـه شـایـد بـتـونـم بـا قــلــبِ یـخـم

یـه عـشـق حـقـیـقـی رو پـیـدا کنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: