دل دیوونه

دود و غبار آسمون پنهون شده
دیوار سرپناه اون داغون شـــده

مدتی بود برف و باران نباریده
هوای سرد آسمون نخوابــــیده

گفته بودم اگر می رفتی همیشـــه
خواب چشام با رفتنت کور نمیشه

تو بینوایی درِ عشقت کوبیـــــــدم
به جز یه غمزه توی عشقت ندیدم

حرف شنو باش با همین آرزو
کنارِ دلبند خودت قصه گـــــو

دار و ندارم دادمت سر زبــون
آدرستُ خواستم ندادی نشون

با این دلِ هزار پاره پاره ام
موندم به انتظار هر ترانه ام

آخر چرا در آتشت من بســوزم
زخم دلم آلوده شد شب و روزم

راه فراری ندارم از گریه هــــــــات
مجذوب اون تبسمی توو خنده هات

فقط نگو من لبِ دردت بشینــــم
تمام عمرم خستگی ها می بینــــم

از پرواز با کبوترا محروم شــــــــدم
از گشت دل تو غنچه ها مظلوم شدم

بیا نفس باز می کنم دوبـــــــاره
گریه ز چشمت خونده اون ستاره

تو خوبی و خوبی ز تو بریـــده
حرف زمان بوی غمت چشیده

هر چه شده عهد دلت رو خواندم
دل دیوونه دست تو ســـــپردم

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) ۱۵/۰۴/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: