خنـــــــــــده ی بی رحم
همه میگن که من شادم
همه میگن که طنازم
نمی فهمن تو چه رنجی
دارم با خنده می سازم
…
نمیدونن مثه بارون
همیشه خاطرم خیسه
یکی که اشک حرفاشو
داره با خنده مین ویسه (می نویسه)
…
همش درگیره لبخندم
همش میگم و میخندم
همش با هرهر خنده
جلو اشکامو می بندم
….
کیه که بشنوه آه و
تو این احوال پرخنده
خزون میشه گل خندم
لب خندون و شرمنده
…..
میسوزه گوشه ی دفتر
به حال سینه ی پرپر
قلم میخنده بی وقفه
به حال شاعر چش تر (چشم تر)
….
تن و روحم بت زخمه
مگه این خنده می فهمه
من حالم خیلی بدهستو
چقد این خنده بی رحمه.
چـــــــــــــــقد این خنـــــــــــــــده بی رحــــــــــــــمه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق