شرط بازی

 

دیگه خونه ی دل من یار و یاوری نداره

اون همه نامه رنگی دود شدن با یه اشاره

لحظه های من صبورن که تورو عادت ندارن

فکر نکن با رفتن تو فاصله ها کم میارن

 

 

شاید این حرفا نباشن که عطر دوستی می پاشن

یاد میدن که واسه هرکس آدما گل نتراشن

جرم سنگین دل ما حالا محکومه به تیشه

دل من سنگی دل تو پر شده از خورده شیشه

 

 

واسه امتحان عشقم رو دلم نوشتی اما

منو به بازی گرفتی واسه حل این معما

حالا من رازم و تو مهره ساده توی بازی

تو اگه شیش هم بیاری شرط بازی رو می بازی

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: