جدایی

درست از روزی که رفتی ,شدم یه آدمِ سنگی
باید عادت کنم کم کم ,به این شبهای دلتنگی

یه خطی میکشم دورِ تمامِ با تو بودن ها
میرم گم میشم آهسته ,میشم یه آدمِ تنها

همه ی خستگی هامو میذازم توشه ی راهم
میرم دنبالِ فردایی که تقدیرش شده ماتم

خودت خواستی نباشیُ بزرگ شه فاصله هامون
خودت گفتی جداییه , رفیقِ راهِ فردامون

خودت خواستی که ویرون شن تمومِ خاطره هایی
که می دونستی آسون نیست نباشن وقتِ تنهایی

میرم تا هق هقِ گریم نپیچه توی این خونه
میدونم هر جا که باشم میشه اونجا یه ویرونه

میرم تا سهمِ من از تو فقط تو قصه ها باشه
شاید خوشبختیِ عالم تو چشمای تو پیدا شه

خودت خواستی نباشیُ بزرگ شه فاصله هامون
خودت گفتی جداییه , رفیقِ راهِ فردامون

خودت خواستی که ویرون شن تمومِ خاطره هایی
که می دونستی آسون نیست نباشن وقتِ تنهایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: