بالشت عاشق

توی اتاق عاشق من یک بالشت تنهام

که تو شب های ابریش همدم درد و غم هام

وقتی که دیگه اشکش بهش فرصت نمیده

وقتی که ترس رفتن بهش جرات نمیده

 

سرمیذاره رو قلبم از عشقش میگه واسم

میگه اگه نباشه این دنیا رو میبازم

میگه که دوسش داره میگه واسش میمیره

اگه بهش اخم کنه زودی دلش میگیره

 

این آرزوی منه کاشکی منم دست داشتم

تا روی صورت اون نوازش رو میکاشتم

کاشکی منم دست داشتم تا اشکاشو پاک کنم

تو باغچه ی زندگی غصه هاشو خاک کنم

 

کاشکی منم چشم داشتم زل بزنم تو چشماش

بگم اگه نیومد بازم تو عاشقش باش

اگه تو عاشق باشی بازم میای سراغم

قول میدم واسه دلت من آرامش بیارم

 

بهم گفتی تو امشب روزه دیدار فردا

اگه نیاد سراغت غرق میشی توی دردا

صبح شده اما حالا چرا بیدار نمیشه

نکنه عاشق مرده رفته واسه همیشه

 

من باورم نمیشه عاشق پاشو دوباره

مگه یادت رفته که امروز روزه قراره؟

ببین تو آغوشمی عاشق ببین دست دارم

تو تخت خواب دنیام هر چی رو که هست دارم

 

عاشق ببین چشم دارم ببین غرق نگاتم

ببین اینجا کنارت منتظر صداتم

از لحظه های عشقت واسم بگی دوباره

بگی اونم واسه ی دیدنت بی قراره

 

تو رو به جون عشقت عاشق پاشو دوباره

نذار من باورم شه این آخرین قراره

من باورم نمیشه عاشق پاشو دوباره

مگه یادت رفته که امروز روزه قراره

عذر میخوام اگه ترانه ام طولانیه..میشه مث یه داستان خوندنش : )

از این نویسنده بیشتر بخوانید: