قاصـــــدکــــــ

یادمِ بچه که بودم کوچه پُره بادبادک بود
رویایِ قشنگِ ابرا پروازِ یه قاصدک بود..

یادمه بچه که بودم فر فرِ بازی میکردم
دلمو با اینجور کارا همیشه راضی میکردم

از خود صُب تا خودِ شب میرفتم تو دل کوچه
ناهارم فقط همین بود-نوشابه کیک یا کلوچه

هیچ موقع فگر نمیکردم قراره روزی بزرگ شم
اسیرِ دامِ سیاهِ غضبِ یه گله گُرگ شم

هیچ موقع فکر نمیکردم موی پدرم سفید شه
جوو نیش بگذره از اون، تا قیامت ناپدید شه

هیچ موقع فکر نمی کردم مادرم ساکت بمونه
کتابایِ قدیمی رو از پسِ عینک بخونه

هیچ موقع قبول نکردم دنیامون سیاه و زشته
اگه از هم دیگه دوریم تنها کارِ سرنوشته

اگه به یاد هم نیستیم این واسه غرورِ مونه
دوس داریم چراغِ خورشید تا ابد خاموش بمونه

تراانه:میلادنمکیان

از این نویسنده بیشتر بخوانید: