دردِ تنهایی

دردِ تنهایی

 

تنهابودن خیلی سخته،مثلِ موندن تو کویر

مثلِ سر بالایی رفتن واسۀ آدمِ پیر

 

دردِ تنهایی کشیدن زجرِ لحظه های مرگِه

مثلِ تنها موندنِ گل، زیرِ بارونِ تگرگه 

 

غمِ تنهایی ندیدی، خیلی سخته خیلی سخته

تنها موندن با یه احساس، مثلِ طوفان و درخته

 

غرقِ تنهایی شدن، مثلِ گم کردن راهه

مثلِ راه رفتن تو صحرا،بدونِ چراغ ماهه

 

تو دلیلِ زندگیمی، نَری تنهام بذاری

میدونی اگه بری، پا روی دنیام میذاری؟

 

التماست میکنم، که نرو تنهام نذار

واسه یادگاریَم«هم» شده، عکستو پیشِ من بذار

 

لااقل وقتی تو نیستی، یادگاریت باشه پیشم

دلِ من با یادگاریت، دلخوشه، تنها نمیشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: