کاشکی مهر ِتو بیاره

توی غربت خیابون

لحظه ها غرق به خونن

گلای ناز تو باغچه

همشون شکل جنونن

بغض ناتموم ابرا

شده یه رعد شکسته

آسمون دلش کبوده

چشم خورشیدشو بسته

سهم کفترا سفرشد

سهم من باز انتظاره

انتظار سرد و خالی

تو شبای بی ستاره

صدای خدا بزرگه

توی آسمون پیچیده

یاد ناله های خاموش

تو خیال من تنیده

تو دل دشت شقایق

باد سرد بی ا مونه

همه دشتو گرفته

رنگ بیداد زمونه

دل عاشقا کویره

چشاشون یه شوره زاره

روحشون یه کوه دربند

کاشکی مهر تو بباره

.

.

.

کاشکی مهر تو بباره

****************
یک یک سلول هایم فریاد می زدند

قطره های سیاه ِ خون می دویدند در تمامی من

حنجره ه ام از انفجار پیاپی تارهای پاره می سوخت

اشک های نامرئی
فریادهای خاموش
در مرداب جنون من مرگ می سرودند

یک سکانس در من تکرار می شد

سوراخ قلب تو می رسید به یک شب بارانی

یک شب بارانی
که
همه بی پروا شعر
می شدیم و با صدا آواز می خواندیم …

بیستم خرداد ماه سال
هز ار و سیصد و مطلق خورشیدی/ شیراز

از این نویسنده بیشتر بخوانید: