نمی خوامت

تو همونی که بریدی ، نمی خوام یادت کنــــــم
از درد من کنار کشیدی ، نمی خوام شادت کنــم
از تو بد خاطره دارم ، میشه دیدارت کنــــــم ؟
دلم از غصه چه ها کرد ، جشن دلسوزی به پا کرد
تو پشیمونی ولی دل ، واسه تو کلّی دعا کــــــرد
برو که کارم تمومه ، زندگی با تو حرومــــــــــه
نمی گم از اون گذشته ، روز دیدارت چه شومـــه
دلُ صد پاره نمودی ، گلی بیچاره نمـــــــــــودی
اون که بازیچه ی عشقت ، چرا آواره نمــــــودی
خوندم عشقُ فریبی ، پر فراز و پر نشیــــــــــبی
در دلت آواره گشتم ، زهر خوردم توو غریبــــی
زندگی بر باد کردی ، توی دل فریاد کـــــــردی
روز اول شد جدایی ، فال قهوه یاد کــــــــــردی
میرم از هرچی کشیدم ، شادیی از تو ندیــــــدم
باختم من زندگیم و ، غم وغصه ها چشیــــــدم
برو تا روز قیامت ، خستم از درد ندامــــــــــت
بی وفایی خیلی دیدم ، برو عشقم به سلامـــــت

جاسم ثعلبی (حسّانی) ۱۸/۰۳/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

789
۱۱