طلسم

کاغذ سپید من رو

توسیاه کردی با اسمت

ای کاش از روزهای اول

میدونستم که طلسم

یه طلسم سر به مُهر

یا هجوم عشق و احساس

منم اون نقاش پیرم

که کشیدم تو رو تو خواب

باسه نقاشی چشمات

همه رنگها رو کشیدم

اما اون عمق نگاهت

اون نبود که من میدیدم

تو چرا اول قصه

بانگ تنهایی نخوندی

تا که دلداده شدم من

برام از جدایی گفتی

حالا کاغذ سپیدم

رنگی به چهره تو

چهره نیست حقیقت اینجاست

تو وجودم مرده احساس

از این نویسنده بیشتر بخوانید: