فرشتۀ پاک

سوز دلی در غم تمام کودکان بیمار
ای کاش دنیا رحم و مروت میدانست

چشاش از گریه لبریزه،

ولی لبهاش میخنده

نگاهش یخ زده انگار،

چشاشو داره میبنده

 

رو تختی گوشۀ دیوار،

تنش محکومِ بیماری

به ظاهر کودکِ اما،

تو قلبش مَردِ انگاری

 

صداش میلرزه از غصه،

تمومه لحظه هاش درده

فقط با گریۀ مادر،

شب و روزاشو سر کرده

 

“آهای دنیا چه بی رحمی،

چرا اینو نمیفهمی

یه بچه با تن بیمار،

نداره از خوشی سهمی

آهای دنیا دیگه ول کن،

یه کاری واسه این دل کن

فقط یکبار بیا با عشق،

طلسم دردو باطل کن”

 

رگ و ریشش که خشکیده،

ولی سبزه هنوز دنیاش

شبا با درد میخوابه،

امیدِ رو تن فرداش

 

دوتا بال روی شونش،

فرشتس،رنگِ آدمها

ولی خسته از این دنیا،

دلش لبریزه از غمها

 

قسم میدم تورو یکبار،

خدایا این گلو دریاب

داره برگاش میخشکه،

با زجر این تب کمیاب

 

“آهای دنیا چه بی رحمی،

چرا اینو نمیفهمی

یه بچه با تن بیمار،

نداره از خوشی سهمی

آهای دنیا دیگه ول کن،

یه کاری واسه این دل کن

فقط یکبار بیا با عشق،

طلسم دردو باطل کن”


از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1578
۱۷۱