میخوام برم …

میخوام برم به جایی که غصه نصیبم نباشه
برم به اون دنیایی که؛دلم غریبَم نباشه


به اون سرزمینی که خاکش پراز مهر و وفاس
سایه ی عشق و عاشقی از سرمون کم نباشه


همه خوشحالی کنن؛ از گریه چیزی ندونن
هیچ عاشقی تو زندگیش با غصه ها خم نباشه


سرصبح خورشید خانم با هلهله طلوع کنه
سیاهی بی رنگ بمونه یه ذره ماتم نباشه


میخوام برم به خونه ای که سقف اون آبی باشه
لبخند باشه ،شادی باشه،کسی اونجا اخم نباشه


به اون سرزمینی که لیلی و مجنون زنده ان
قلبا همه رویایی شه، قلب کسی زخم نباشه


هر ثانیه لبخند بیاد، گریه بشه واژه ای کور
افسوسَم برداشته بشه،هیچ دلی بی رحم نباشه


هیچ کودکی با گشنگی شب و تا صبح طی نکنه
هیچ مادری گریه کنان در پی مرهم نباشه

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: