بی صدا

یادگاریت دو تا عکس روی طاقچه کنج دیوار

با یه دست خط قدیمی(من میرم خدا نگهدار)

طفلکی دل شکستم تو که رفتی خیلی ترسید

صبح تا شب کارش همین بود(پرسه گردی توی تردید)

هنوز باورم نمیشه که حساب عاشقیمون

رسیده امروز به اینجا که تو میری با یه پیغوم

من شکستم وقتی رفتی این سزای سادگی بود

این غرور تیکه تیکه یادگار عاشقی بود

خیلی از قصه گذشته اما تازست غمت انگار

گرچه تو گذشته هارو با نبودت کردی انکار

حالا عکست کنج دیوار یه بهونست واسه چشمام

واسه اشکی که میباره بی صدا رو سقف رویام

بی صدا غزل ترانه.بی صدا این عاشقانه

رسیده به جایی که تو واسه عشق شدی بهانه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: