واژه تلخ

چی بگم که غصه هام به فلک سر کشیده ن
با خنجر تنهایی هام شادی هامو سر بریده ن

زندگیم به تلخی واژه تلخ بی کسیست
گناه من تنها فقط گناه پاک عاشقیست

آره منم همون کسی که محکومه به تنهایی
بیا برس به داد من شاید نباشه فردایی

من با امید دیدنت میرسونم روزو به شب
تا که بیای کنارم و خط بخوره سکوت و تب

هنوز تویی همون کسی که واسه من یه همدمه
با این که نیستی پیش من یادت میون قلبمه

امید من اینه که عشق یه روز میشه ناجی ما
میرسونه ما رو به هم تموم میشه تنهایی ها

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com