زجرگییوتین

ازاین رویای دیرینم توروپاک میکنم هردم

دوباره سبزمیشی تو همونجایی که من بودم

میشه بگذری ازرویا ازاین خواب و خیال من

شده لمس تنت حسرت واسه حس محال من

داری میشکنی این پل رو بجاش دیوارمیسازی

نمیدونی چه چیزی رو ازاین دیدار میبازی

داری میبازی عشقت رو یه بوسه ازلب سردم

همون حرفایی که گفتم تورو عاشق ترت کردم

اگه ناچاری به رفتن بروامشب ازاین خونه

ولی لعنت به قلبم که یادت توش میمونه

فراموشی عشق تو مثه زجر گییوتینه

بدون ردشدن از عشقت مثه ردشدن از مینه

غم چشمامو میشمارم نمی رسم به یک تعداد

دو بی نهایت کهنه روی چشمای من افتاد

اسیربرق چشماتم اسبر این شب وحشی

همه چیزم رو من میدم تا یک لحظه با من باشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: