غزلک

غزلک غصه نخور تو یه روز غزل میشی

از بلوغ واژه هات تو یه روز عسل میشی

با ستاره میتونی یه شبو سحر کنی

واسه لمس آسمون یه کمی خطر کنی

سایه که موندنی نیس یه روزی خورشید میآد

لحظه ها آبی میشن دل ما غزل میخواد

غربتت تموم میشه تو میشی یه آشنا

سکۀ شانس همه یه غزل جنس خدا

غزلک امون بده دیگه لجبازی بسِ

نگی که نگفتما رسم دنیا قفسِ

تو کتاب حبس میشیا اگه زود غزل بشی

مثل گنجیشک میمیری توی حوض نقاشی

اگه اونروز نبودم یه جوری موتو بباف

که همه حض بکنن حتی تا قلۀ قاف

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

914
۶۰