سلطان قلبم

بگو باور کنم شاید هجوم عشق و احساسُ
تو بند بند وجود من نشونده جای پاهاشُ
بگو شاید نفهمیدم تو این بن بست گرفتارم
نه راه پیش رویی است،نه عشقی توی دل دارم
همه مسدود و بی راهن،همه از ریشه خشکیده
درخت عشق ما دیگه تو این تاریکی پوسیده
تو از عشق میگی و من هم به دنبال همون روزها
ولیکن قصه مون اینه ،نبود عشق ما رویا
دیگه از من نشو غافل ،آخه دل بی تو داغون
صدایی تو دلم میگه ،کسی رفته از این خونه
اگه میخوای مثل لیلی اگه میخوای منو مجنون
دیگه سنگی به پیش پام نزار ای بهترین معلوم
بیا بستر اشکاتُ بزار رو شونه های من
تموم حرف من اینه تویی سلطان قلب من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: