طلسم

بعد تو حتی اون خدا برای من خدا نشد

هر کاری کردم اون گره که بسته بودی وا نشد

به پای هرکی افتادم درد منو دوا نکرد

هیشکی شبیه دست تو برای من دوا نشد

بوی تن و نوازشات روی تنم مونده هنوز

شوق حضور تو هنوز از دل من جدا نشد

وقتی که بودی جز خودت هیچ چیزی أرزوم نبود

وقتی که رفتی جز غمت چیزی نصیب ما نشد

گفتی که ناگزیر شدی نشد که بیشتر بمونی

تو رو خدا بهم بگو.بهم بگو چرا نشد؟

کاشکی میشد یه بار دیگه. فقط یه بار ببینمت

دلم میخواست فدات بشم .فدای تو اما نشد

هر جا میری برو ولی به یاد عاشقت بمون

بدون که بعد رفتنت به هیشکی مبتلا نشد

بدون طلسم تو شدم طلسم دوس داشتن تو

بی تو دل غریب من با کسی آشنا نشد….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: