دیدار

 

واسه دیدار دوبارت شب من سحر نداره
دلی که منتظرت بوداز چشات خبر نداره
واسه دیدار دوبارت عکستو تو قاب میزارم
میشینم باز به تماشات تا سپیده دم می بارم
(عطر آشناییِ ما  ، طعم دلواپسیِ  من
واسه تو کهنه شد انگار ،قصه بی کسیِ من)
برات از سیاهی شب می کشم سرمه به چشمام
تا دل همیشه سنگت بشه باز یه کم هوا خوام
این روزا دیگه نگاهم واژه واژه اهل درده
من به انتظار نشستم بگو قلبت بر میگرده
(عطر آشناییِ ما  ، طعم دلواپسیِ  من
واسه تو کهنه شد انگار ،قصه بی کسیِ من)
 لیلای….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: