طلاق

دوستای گلم …قبل خوندن ترانه باید بگم که شرمنده همتونم.
به خاطر اینکه پای ترانه هاتون حاضر نمیشم.
بچه هایی که از قبل میشناختنم میدونن اهل غرورو و این حرفا نیستم.
توی برهه ی بدی هستمو دارم با زندگی یه زور کنار میام.
ولی قول میدم جبران کنم

یه چیزایی تو دنیا هست ، که تلخیشون فراوونه
باید زودتر دوا شن تا نکردن شهرو ویرونه

یه چیزایی مث ترس یه دختر بچه از منها
جلو چشمای معصومش ، یه روز مامان یه روز بابا

تو ذهنش میگه واسه چی باید غم مال من باشه
بابا اینور مامان اونور داره دنیاش میپاشه

آخه لیلی و مجنونی که عمری مال هم بودن
حالا چی شد که اینجوری مث کبریت و باروتن

سر شکه به هم دیگه میخوان عشقو بسوزونن
یه حاصل داره این عشقو اونا انگار نمیدونن

فقط تو فکرشون اینه که بچه مال کی باشه ،
نه مرد مامان خوبیه نه زن میتونه باباشه

آره بچه به هر دو تا ، نیاز مبرمی داره
شبا تو فکر جمع و آره تا صبح بیداره

روزا هم تو کلاس درس همش فکرش پریشونه
که بابام دنبالم میاد ، یا مامان میبرم خونه

یه عقده تو دل بچه میشینه از همین دوران
یه عقده که بدون شک نمیشه هیچ وقت جبران

با این که خیلی کوچیکه اسیر درد و غم میشه ،
گناهی هم نداره و همه دنیاش آتیشه

خدای من یه کاری کن خوشی برگرده پیش اون
آخه حیفه به این زودی بشه تو غصه ها مدفون

نذار که بیشتر از اینم بشه بازیچه غمها
دعامو دیر گفتم حیف ، دیگه میترسه از منها

از این نویسنده بیشتر بخوانید: