اعتیادکوفتی(سوپرمن)

کنج این زندون اسیرم روبروم میله نداره

دل من شب زده ی غم قلمم تا صبح بیداره

همه عمرمو که باختم توو این اعتیاد کوفتی

همین اعتیاد کوفتی کنده پوستمو غلفتی

میکشم این لعنتی رو شبا تا سحربیدارم

می خرم افیون تازه زیربالشم میذارم

پسرم منو میبینه میگه این بابای من نیس

دخترم ابربهاره میبینم چشاشو من خیس

حالا اون جغدک پیرم توی بند تن اسیرم

واسه ترک اعتیادم روزی صددفعه میمیرم

میگه بابایی بلند شو یه صدای خسته ازپشت

توهمون سوپرمنی که غول انشای منو کشت

همسرم گذاشته رفته توی لحظه های سختم

توی نامه هم نوشته من میرم دنبال بختم

خدایا تنهام نذاری سرسجاده میخونم

تویی تنها سرپناهم پیش من هستی میدونم



از این نویسنده بیشتر بخوانید: