عروسک خیمه شب ..

 

انگار دیگه چشمای تو ، هوای بارون نداره

ابر نگات تو این روز ، سفر به کارون نداره

چرا بهم راست نمی گی ، مسافر دلت کیه

همسفرت تو این روزا ، رفیق زندگیت کیه

دروغ نیار جواب نده ، فقط بزار سکوت باشه

شاید بشه تو این سکوت ، حقیقتا دیده بشه

گم شدی توو خیال خام ، راه عبور این طوری نیست

تو این مسیر روبروت ، هیچی بجز جدائی نیست

می خوای بازم تنها باشی ، رفیق نیمه راه باشی

عروسک خیمه شب ، هر شب یه جا براه باشی

عروسکا هم بازیند ، بازی یه روز تموم میشه

عروسک تازه ایی باز ، تو این بازی نشون میشه

عروسک  تازه ایی باز ، مثل خودت بازیگره

آخر قصه ها رو کی ، مدعیه که می بره

انگار که راه عاشقی ، یه راه رفت حتمیه

دل که بخواد پر  بکشه ، جلو راهش و کی می گیره

حسین خزایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

861
۷۳