می خوام از یادم بری

تهران خیابان دماوند کوچه ی ایران……
می خوام از یادم بری

دیگه گل واژه ی اِسمِت روی لبهام نمی شینه
دیگه لبهام نمی خنده، دیگه چشمام نمی بینه

هنوز دیوار اون کوچه گل یاد تو رو داره
می خوام یادم بری امّا همون کوچه نمی زاره

هنوزم تهِ اون کوچه صدایی آشنا مونده
صدایی که تو اون روزا با حرفام هم نوا بوده

با اون صدا تو می گفتی که باور کن دوستِ دارم
منُ تنهام نذار هیچ وقت من از تنهایی بیزارم

درخت سرو تو کوچه دلش تنگه برای ما
می خواد که توی شاخه هاش بپیچه باز صدای ما

ولی دیگه صدایی نیست که با من هم صدا باشه
دیگه دستی نمی بینم که توی دست من جاشه

من تنها تو اون کوچه گذاشتی سفر کردی
بُرو دیگه نمی خوامِت، نمی خوام دیگه برگردی

مسعود داشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: