عقیق

خیلی وقته ، خراب ،چشمای بیمارتوأم
یه مسافرِ غَریب ، تو راه دیدار توأم
روبه قبله گاه اُون ، نگاه تَب دار توأم
بی طاقت دوبارۀ ، نگاه چشمای توأم
اُون چشات،که چون عَقیقن،میدرخشن همیشه
مِثه یه ، دشت پُراز ، نَرگس مستَن همیشه
مِثه خورشید میمونن،کینه هارو،آب میکُنن
مِثال ، آبی زُلال ، تشنه رو، سیرآب میکُنن
یه کتابِ ، پرُزِ رازَن ، نگاهات
بی بهونه ، پُرز آوازَن ، نگاهات
سیاهی گمُ شده تو، شبهای چشمات همیشه
خورشیدو،گول زدَه، اُون برق نگاهات همیشه
میشه توشبهای، چشمون سیاهت ،گُم بشم؟
بعدش بهم کُمک کُنی،گوشه دلت پیدا بشم؟
میدونی دوست دارم ، ناز میکُنی ؟
این دله که ، اَسیرته،دَست وپامو بازمیکُنی؟
بازاگه اَزچشات بگم، همه میگن دیوُنه ام
میرن سُراغ دفترم ؛ شعرای بچه گونه ام
مَنکه همیشه ازخُدام، بوده وهست
قاتلم باشن چشات، هرچی که بوده،
هرچی هست !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: