انوش عاشق (ترانه ی طنز)

دو سه ماهه تو کوچمون جوونکی اومده
با شلوار جین و رو چشماش عینکی اومده
پشت حصار عینکش چشای آبی داره
همش شبیه دخترا گیس رو موهاش میذاره!
ابروهاشو میگیره و لباس تنگ میپوشه
ممد علی میگه که اسم این پسر انوشه!
بذار ازین انوشمون قصه بگم یک عدد
تاریخ بیست و هشتم بهمن سال نود!
انوش با موهای ژیگول هی بالا پایین میره
درست جلوی در خیاطیه “ماه منیره”
ساعت پنج بعده ظهر،خیاطی تعطیل میشه
تمومه غمهای انوش به خنده تبدیل میشه
مهسا و ریحانه و فرزانه و جمعه خاتون
میان باهم از کلاس خیاطی یکهو بیرون
دخترای قصه ی ما تو راه خونه بودن
بی خبر از حضور این مرد دیوونه بودن
انوش یواش یواش اومد جلو و با یه سلام
به مهسا و ریحانه گفت که من شماره میخوام!
ریحانه گفت شماره ی پاهام سی و چاهاره
البته یک شماره هم بزرگتر عیب نداره!
انوش میخواس کم نیاره: قیمت کفشا چنده؟
ریحانه و مهسا باهم زدن به زیر خنده
انوش راهشو کج کردو رف اونور خیابون
دوان دوان رفتو رسید کنار جمعه خاتون
:سلام شمارمو بدم تاکه تنها نباشین؟
اول صبح به عشق من همیشه از خواب پاشین!؟
جمعه خاتون با طعنه گفت چقد تو روت زیاده
می خوای هلاکت بکنم فقط با یه اراده!؟
کوری مگه نمی بینی این حلقه رو تو دستم!
گورتو گم کن و برو تا نسخه تو نبستم!!
انوش ناامید ما،رفت سراغ فرزانه
تاکه کنار اون رسید گفت توی این زمانه
که هرکسی از بچگی فکر دل تنهاشه!
دختری با سن شما تنها نباید باشه
اسمت چیه عزیزکم؟دردت بیاد به جونم!
تو هم شدی عاشق من!خودم اینو میدونم!
فرزانه گفت فک میکنی که من فقط خیاطم!؟
فک میکنی که من همون عروس رویاهاتم!؟
لبخند کوتاهی نشست روی لبای انوش
گفت تو عروس رویامی ، فرشته ی آبی پوش!
دیگه نمیخواد که بری خیاطی تا من هستم
حالا بیا دستای نازتو بده به دستم
فرزانه اومد جلو و بعده تبسمی سرد
اخماشو تو هم کشیدو قشقرقی به پا کرد!
گرفت یقه ی انوشو گفت میدونی من کی ام؟
مربی کاراته ی محله ی سنگی ام!
دستشو برد توی موهاش تا بکشه موهاشو
تا بده با مشت و لگد جواب خنده هاشو
تاکه از سر کچل انوش کلاگیس افتاد!
چشمای فرزانه خانوم به شلوار خیس افتاد!

ادامه ی این ماجرا دیگه گفتن نداره!
انوش حالا چند وقته که فقط به فکر کاره
امیدوارم که قصه مون درسی بشه براتون
تو مدرسه ی زندگی بیست بشه نمره هاتون
تا قصه ی طنز دیگه خدا نگهدارتون
تو همه حال و همه جا دست خدا یارتون
_
سلام
خیلی سعی کردم کوتاه تمومش کنم
ولی نشد
معذرت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: