کاشکی میشدکه…

منم اینجا روی دیوار
اسیر یه قاب کهنه م
میون یه عکس سردم
که
فقط توئی بهونه م
دستام از همیشه خالی
دلم از همیشه پر تر
کاشکی میشد که بمیرن
لحظه های دور و دورتر
کاشکی می شد یه ستاره
این حوالی جون بگیره
یا
شب سیاه تبدار
بره و اذون بگیره
بزار آخر این حقیقت
میون من و تو واشه
بزار آخرین دروغ هم
تشنه باشه و
نباشه
منم اینجا توی آزار
اسیر تیک تاک ساعت
کاشکی می شد
که
نمونم
توی لحظه های عادت

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام خوندم و غمگین شدم و لایک زدم مرسی @};-
  • سلام حمیدجان. نمیدونستم ترانه هم نویسی @};- اولین باره ازت ترانه میخونم پس نقد برای کارهای بعدی... @};-
  • سلام دوست عزیز حس زیبایی داشت وآهنگ دل نشینی @};- بدرود @};-
  • یعقوب زاده ی عزیز سلام آنچه را فرمودید در مورد آن مصرع(دیگه لازم نباشه دلواپس غروب بشیم) بله می شود هم گفت (باشیم) .(دیگه لازم نباشه دلواپس غروب باشیم). تنها یک تفاوت کوچک دارد. ببینید استفاده از زبان محاوره در عین سادگی و روانی به ظاهر ، ظرافت ها و ریزه کاری های خاص خودش را هم دارد. بین (بشیم) و (باشیم) یک تفاوت هست. تفاوت بین دلواپس شدن و دلواپس بودن. دلواپس شدن ،لحظه ایست ولی دلواپس بودن با آدم هست . بنده در آن مصرع نخواستم بگویم تمام وقتی که با هم هستیم ، دلواپس غروبیم . این حس بنده هنگام سرودن آن ترانه بود ولی آنطور که شما هم فرموده اید می شود چرا که نه.البته ببخشید اینجا در مورد ترانه ی خودم گفتم بنده اینجور پاسخ دادن را بیشتر می پسندم به جناب بهاری هم عرض کرده ام چرا که برای پاسخ به شما ، ترانه ی زیبایتان را هم خوانده ام . و اما ترانه ی قشنگ شما (یا شب سیاه تبدار بره و اذون بگیره) این (اذون بگیره) که با یک (و) به رفتن شب سیاه تبدار وصل شده به نظر بنده کمی ایجاد اشکال می کند و اگر شب را فاعل این مصرع بدانیم گفتن اذان را هم به شب نسبت داده ایم . می شود گفت : یا شبِ سیاه تبدار بره باز اذون بگیره البته با پوزش از شما دوست گرامی و یک مطلب دیگر (بزار آخرین دروغ هم تشنه باشه و نباشه) تشنه ماندن دروغ را نفهمیدم. باز هم پوزش و باز هم پوزش . یعقوب زاده ی عزیز می دانید به آقای بهاری عرض کردم خیلی دلم می خواست این سایت به راستی آکادمی ترانه باشد و جایی بشود برای بحث و گفتگو پیرامون ترانه . مثلا بیاییم یک ترانه ی زیبای مورد پذیرش عموم مردم را دقیق بخوانیم و زیبایی هایش را ببینیم و بدانیم چرا به عنوان مثال ترانه ی (مرا ببوس ) آنقدر مورد پذیرش قرار گرفته است .چرا ترانه ی (شکار آهو) آنقدر دلنشین است. چرا هنوز ترانه ی (یکی یه پول خروس) زنده است و در یک فیلم سینمایی ساخته ی کسی در خارج کشور هم مورد استفاده قرار می گیرد. چرا وقتی از جایی رد می شوی و ترانه ی (شد خزان) را می شنوی، پا را شل می کنی تا گوش کنی . چرا وقتی در پیاده روی خیابان نوازنده ی دوره گردی با آکاردئون آهنگ غوغای ستارگان را می زند، شعر ترانه یادت مانده و زمزمه می کنی و از این قبیل چقدر زیاد است . دلم می خواست اینجا،آکادمی ترانه ، آنجا بود وگرنه می شود مثل سایر سایت های ادبی. البته هیچ اشکالی هم ندارد ولی آنجا را که عرض کردم نمی شود. از زیاد گفتنم مرا ببخشید. سربلند و پیروز باشی
  • سلام خوش اومدین نقد با دوستان من لذت بردم @};-
  • حس ترانتو دوست داشتم.به آکادمی خوش اومدی.
  • سلام... من هم با آقای فلاح فرد موافقم... :-) @};-
  • سلام دوست خوبم ترانه زیبایی بود باآرزوی موفقیت @};-
  • سلام حمیدرضا عزیز ترانه خوبی بود ولی حرفای اضافه و ربطی توش خیلی زیاد بود یا بهتر بگم خیلی به چشم میومد( که، یا و...) که البته یه جورایی به نظر میاد که عمدی هم باشه! به هرحال... به امید روزهای بهتر @};-
  • دوست عزیز ترانه ی خوبی بود امیدوارم باز هم شاهد این ترانه های زیباتون باشم @};-
  • سلام جناب یعقوب زاده عزیز نمیدانستم ترانه هم می سرایید برایتان ارزوی موفقیت می کنم همیشه شاد باشید @};- @};-