قطار

یکی بود و یکی نبود ‏قصه ی گنبد کبود

کنار ایستگاه شلوغ غروب سرد بی سرود

یکی بود و یکی نبود عجب رویای سردی بود

سرمای عشق من و تو گناه آسمون نبود

شبیه شال قرمزت اشکای من به خون نشست

با سوت آخرین قطار این قلب عاشقم شکست

نگو که راه قلب تو همیشه راهِ  آهنه

حسی که داری می بری تموم هستی منه

این آخرین تصویر تو تو قاب شیشه قطار

یعنی سقوط آرزو آی آسمون تو هم ببار

اشک خدا رو شیشه ها ببین که  درد  تا کجاست

راه به تو رسیدنم کجای این پنجره هاست

نگو که راه قلب تو همیشه راهِ  آهنه

حسی که داری می بری تموم هستی منه

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: