دیگه د وست ندارم

من دیگه برای تو منتظر نمیشینم
دیگه خاطراتمو با تو من نمیبینم

نمیخوام که لحظه هام برای تو حروم بشن
همینجوری به پای تو بمیرن و تموم بشن

میخوام فراموشت کنم بسپارمت به خاطرات
همونجوری که رفتی و عشقو گذاشتی زیر پات

بدون که با رفتن تو شکسته شد غرور من
نشست غم فاصله ها تو جاده عبور من

نمیگذرم از کار تو حتی اگه بگی نرو
جوابتو اینجور میدم از جلوی چشام برو

برو دیگه من نمیخوام ببینمت دور و وَرَم
من حرف آخرم اینه عشقت پریده از سرم!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

550
۵

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com