تو
تو
به ماه خیره می شوم
ولی تو شعر می شوی
به راه خیره می شوم
ولی تو شعر می شوی
به شب نگاه می کنم
ولی تو در برابری
تویی که پشت هر سکوت
مرا به خانه می بری
* به تو رسیده ام ببین
تو تکیه گاه من شدی
خودم اسیر تو شدم
خودت پناه من شدی
به تو نگاه می کنم
و تو ترانه می شوی
دوباره خواب می روی
و شاعرانه می شوی
تو روح جاودانه ای
که در تنم نشسته ای
تو قبل زنده بودنم
درون من نشسته ای
* به تو رسیدم ببین
تو تکیه گاه من شدی
خودم اسیر تو شدم
خودت پناه من شدی
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق