انقده دردامو ریختم توو خودم

انقده دردامو ریختم توو خودم
که دیگه شبیه غمباد شدم
اما هرکی می بینم‌ فک می کنه
خوبم و دردی ندارم توو دلم

پشت خنده های من کوهه غمه
زیر پوست تنم از بلا پره
این که میگه و میخنده با همه
خودِ من نیست همش تظاهره

یه نفر نیس که به دادم برسه
روحمو یه خورده کنکاش کنه
حاضرم باشه به هر قیمتی هس
حتا راز دلمو فاش کنه

غمامو تنها رو دوشم کشیدم
دیگه خسته م دیگه طاقت ندارم
کو یه هم رفیقی که این موقع ها
سرمو راحت رو شونه ش بذارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: