فالگیری

فالگیری

گفتمت دلم گرفته ، مدّتی باید بشینــــــــــم

خیلی تنهایم و خستم ، غم نشسته بر جبینم

***

حالا زوده با تو رفتن ، به تماشای خیالـــت

دلِ من آتیش گرفته ، بمونه پیشت سئوالت

***

با همین فکر و گلایه ، درک نکردی غصه هایم

چشم بستی از نگاهم ، حدس زدی که بی خدایــم

***

رفتی پیشِ فال خوانی ، داد زدی با مهربونـی

گفتی دلبندم جدا شد ، دردِ او رو نمی دونــی

***

یادته معبودی هستی ، خالقت خدای دانــا

دلفریبِ فالگیری ، تو خریدی با تماشــا

***

خودت گفتی دلش گیره ، بگو با کسی اسیــــــره؟

یا به فکرِ عشق فردا ، یا که جون باخته می میره

***

عشق او مبهم می بینم ، من و دوست داره همیشه

فالگیرِ باورم رو ، رفتنم بی او نمیشـــــــــــــــه

***

کاسه اش پر کرده آبی ، قهوه و فکر و خیالی

با نگاهش جذب کرده ، دلبرِ عشقی تو خالـــی

***

با دروغش جمع کرده ، زر و دینار و یه نیشی

با عقیده رفتی پیشش ، نمیشه شکسته میشـی

***

ازرفتنت بی اطلاعم ، به دلم چیزی نگفتـــــــی

کسب کردی حرف باطل ، دلم از غم ها نَشُستی

***

فال و فال گیری حرامِ ، در دلم مردود می بینم

اعتمادم از خدایم ، پیشِ درگاهش می شینـــــم

***

توی این سرما به گرمی، امتحانت کرده بـــــــودم

صبر تو مایه ی دردم  ، عشقِ تو در دل ســــــرودم

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) ۲۰/۱۰/۱۳۹۱

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

556
۴