مثل این من

مثل سربازیم که پاشو رو مین جا گذاشت ترانه ای که نه ریتم و نه قافیه داشت مثل پرنده ای که قفس شده همه چیش سقف سیاه قفس شده مثل آسمون آبیش مثل کودکی که چهار راهِ خلوت شده سهمِش قطره بارونی که جوبو از دریا بهتر میفهمَش مثل کوهی که قله نداره فقط سقوطه خواننده ای که نوازنده اش عاشق نت سکوته… مثل بوی تعفن یک جنازه چند ساله غزلی که به خیالش بهترین نوشتۀ امساله مثل بغض مادری که پسرش سربازه توو دلش هزار تا فکر بده که میسازه مثل کوچه ای که خاطراتمونو آبستنه خونه ای الان آپارتمانه خونه کودکیه منه مثل شیر شیشه ای و آدامس شوک میمونه خواننده ای که از نوار کاست هنوز میخونه مثل آتاری دستی و خونه ای که میسازیم ولی به جاش توی بازی روزگار میبازیم مثل هیئتی که بوی قیمه اش به راه نیس شبایی که تاریکه و جایی برای ماه نیس مثل تلوزیون که شده جای فیلمای مزخرف ریکایی که نه دیگه تمیز میکنه نه دیگه کف مثل صدای آژیر قرمز و زیر پله نمور نامه های غمگین و تمبر و راه های دور مثل کودکیِ ما که شدیم موش آزمایشگاهی دبیرستانی که امروز شده غیر انتفاعی مثل پرچم سه رنگی که رنگش رفته سفرهای بی دلیلِ شمالِ آخر هفته مثل کشوری که توهمش چند هزار ساله زنی که برای خوشبختی دنبال قهوه و فاله مثل فصل بهاری که زمستان نصیبش شد سرزمینی که دزدهای جوان نصیبش شد مثل طاق بستانی که بد خرابش کردند مثل مریض سرماخورده ای که جوابش کردند مثل بیستون که تیشه دوای دردش نیست زنی که شوهرش هنوز معنیه مردش نیست مثل خاک سرخی که باید به سر گرفت کبوتر جلدی که عاسی شد و پر گرفت مثل بوی یاس باغچه که جون داده و شعری که به دور نا تموم افتاده #امیدمنتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

378
۱
۱