برکه
نگاهت آسمانی بود
ولی من بی خبر از راز این دنیا
نفهمیدم
نگاهت را
تو در اوج بلند آسمانی
و
منم یک زره از خاکم
من خاکی
تو افلاکی
حکایت همچنان باقی
توچون دریایی از نوری
منم یک زره ای شاید
بیا امشب به بالینم
بگو باشم
بگو باید
توچون ماهی
منم اون برکه ی آبی
نمی دانی
نمی دانی
چه حالی می شوم شب های مهتابی
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد