مثل یک معجزه

چشای نازتو میبوسم و من
میدونم مثل عشقم پاکه پاکی
نمیدونم چرا شهزاده ئ من
تو از طرز نگاهم بیمناکی

هنوز باور نکردی عاشقم من
دیگه نگام برات معنا نداره
نباید تو نگاهت سرد باشه
چرا عشقم تو قلبت جا نداره

من و یادت تو کوچه های احساس
میگردیم این شب و روزا پیاپی
یه ولگردی شدم باید ببینی
یه تنها ، یه غریب ،تو برفای دی

کلاه و دستکش و شال و یه ژاکت
همه گرمن ولی گرمای تو کو؟
میخوام بیای کنار من بشینی
مثه یه معجزه مثه یه جادو

بیا باهم دوباره این ولنتاین
بریم آخر اون کوچه بن بست
یه دنیا خاطره زنده کنیم و
بگی بازم تو قلبت جای من هست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: