نقش شیشه

پشته این بخار شیشه نقش میکشم همیشه

نقش یک خیال تازه یه درخت میونه بیشه

یا اگه نقش و نخواستم با یه (ها) دوباره شیشه

واسه آرزوی تازه خیلی زود آماده میشه

اون بالا جایه یه ابره که پر از بغضه و بارون

واسه ی قدم زدن ها میکشم نقش خیابون

واسه سر پناه سرما من یه کلبه ایی میسازم

که پر از عشقه و نوره دل به عاشقی میبازم

نقش یک رودی که تشنه اس زیر این ابرای تیره

اگه سیراب بشه این رود تا ته جاده رو میره

طرح یک دسته پرنده تو سفر به جاده ی دور

میکشم نقش یه فانوس سردر خونه پر از نور

خالیه جای یه کوهی که رو قلش پر برفه

نمیدونی رویه شییشه قد یک تنهایی حرفه

حالا که پر شده شیشه از تمومه اون خیالم

تو که پیش من نموندی من چقدر غریبه حالم

من تو کلبه ایی نشستم که با هم آرزو داشتیم

نقش کلبرو رو شیشه با خیالمون میذاشتیم

سهم تو ستاره ها شد سهم من بی تو نشستن

وقتی گم شدی تو ابرا همه شیشه ها شکستن …(کیوان)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: