"قهوه تلخ روزگار"
یه فنجون قهوه شدم که
پر از تلخیه روزگاره
تپش های پوچ دلی که
همش سردی وانتظاره
مث مرغ عشق مریضی
که جفتش تواغوشه مرگه
هوای خشن توسرم که
همش سردو برف وتگرگه
صدای یه جیغی تو بادم
کسیم که مونده توجاده
مث کلاغ مرده ای که
تومردابه جنگل افتاده
یه ادم که یخ زدکنارم
من قطب جنوبم , همیشه
گرفتار مرگم ولی نه
همه میگن خوبم ,همیشه
دلم بیمار درد عشقه
لبم زخمییه تیر حسرت
شکنجه شدم توی دردام
شکنجه واسم می شه عادت….
دل نوشته:
شلاق دردو اروم رودلم بزن….
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد